فردوسی،به مسایل زمانش بُعد اسطوره ای داده ، و با تحریف نام و محتوای اساطیرهندی، آنها را ایرانی تلقی کرده، نام اقوام را مبدل به افراد نموده است: "تو- ای- ری – یا" ی هندی را "تور" نامیده و بخطا و به عمد جد ترکان، قلمداد کرده و :"سائی- ری- ما" ی هندی را "سَلم "یعنی جد سامی ها (اعراب، یهودیان،آرامیها و -،و..) نامیده و :" آ ایری- یا " را بنام" من در آوردی"ایرج" جد ایرانیا ن گفته تا چیزی از اسطورۀ : "سام و حام و یافَث" تورات و قران کم نیاورد!
در ضمن جهت تشدید کینه های قومی، باوجود آنکه میداند که آژداها(ک) ربطی به سامی ها ندارد، اورا با نام جعلی"ضحاک"عرب قلمدادکرده، جد پنجم"رستم"دستان رقم میزند، رستمی که از نظراو ایرانی نیست! اما پاسدار ایران است! اسفندیار در تبلیغ دین زردشتی و رَجَز خوانی و تفاخر نژادی خود، چنین رستم دستان را تحقیر میکند.
که دستانبد گوهر،ازدیو زاد بگیتی فزون زین ندارد نژاد
که ضحاک بودش به پنجم پدر ز شاهان گیتی بر آورد سر...
تو از جادوئی زال گشتی در ست و گرنه تن تو همی "دخمه" جُست
شاهنامۀ فردوسی مشحون از عرب کُشی و کرد کُشی و بلوچ کُشی و لرکُشی و . ..وجنگ مداوم دو قوم اسطوره ای ایرانی و تورانی است اساس شاهنامه بر برتري نژادي و قومي بنا نهاده شده است نه برابري و انسانيت كلمه نژاد در شاهنامه هزاران بار تكرار شده است
فردوسي زماني كه چشم به سكه هاي سلطان محمود داشت و فكر مي كرد با پايان شاهنامه سلطان ترك تا زانو بر روي او طلا خواهد ريخت بيت هاي بسياري در مدح و ثناي وي سرود و او را سلطان ايران و توران هند و سند از كابل تا زابل خردمند و دانش راي خطاب كرد ولي زماني كه مورد بي توجهي سلطان محمود قرار گرفت و حتي يك سكه سياه هم گيرش نيامد (گرچه الان صدها خيابان و ميدان و مدرسه و دانشگاه بنامش شده) شروع به توهين به سلطان محمود و نژادش نمود
در شاهنامه قساوت به حد اعلاي خود مي رسد كه شنيدن آن مو را بر تن هر انساني سيخ مي كند ( قابل توجه كساني كه مي گويند شاهنامه بايد از كودكي براي فرزندانمان بخوانيم ) "شاپوردوم "طاهرعرب" از غسانیان ِیَمَن را و قتی بافریفتن دخترش اسیرمیکند، حکیم خردمند و خرد گرای و انسان دوست ما فردوسی آزارش به مورچه و مگس هم نمی رسید میگوید:
به دژخیم فرمود تا گردنش زند، پس به آتش بسوزد تنش
هر آنکس کجا یافتی از عرب! نماندی که با کس گشادی دو لب
زدودست اودورکردی دوکتف! جهان ما ند از کار او در شگفت!
عرابی،"ذوالاکتاف"کردش لقب! چو او مُهره بگشاد، کتفِ عرب
وحکیم ؟؟ ما فراموش میکند که زمانی گفته بود:
میازار موری که دانه کِش است که جان داردو جان شیرین خوش است
شخصی که آزارش به مورچه ای هم نمی رسید با پهلوانان پوشالی قوم خیالی اش زمین و زمان را فتح کرده و همه را به جز پارسیان پست و خوار شمرده آیا می توانیم او را حکیم و کتابش را کتاب مقدس بنامیم و یا مانند عده ای نژاد پرست آن را به جای قرآن بر سفره هفت سین بگذاریم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:54 توسط علی اصغر پورباقری
|